ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
356
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
ابو العباس عبد اللّه بن هرون بن محمد بن المنصور مادرش : مراحل و مراجل نيز گويند الباذغيسية الخراسانيه ، و مأمون مردى بود سپيد لون بزردى ، نيكو روى ، و دراز ريش و خالى داشت برخد . وزير و كاتب : ابو العباس فضل ذى الرياستين بود ، چون كشته شد ابو محمد الحسن بن سهل ، و سهل از بزرگزادگان عجم بود ، بعهد رشيد مسلمان گشت ، و از سبب علتى كه بيفتاد او را معزول كرد [ 1 ] ، و وزارت بابو العباس احمد بن ابى خالد الاحول داد مولى بنى عامر بن نوىّ از شام ، و از بغداد ابو جعفر احمد بن يوسف الكاتب ، و باز ابو عباده ثابت بن يحيى ، و ابو عبد اللّه محمد بن ايزد داد مولى مأمون و درين وقت وزير او بود كه بمرد ، و نگين خاتم مأمون : اللّه ثقة عبد اللّه و به يؤمن - بوده است . ( 231 - ب ) خلافت معتصم هشت سال و هشت ماه و دو روز بود و اندر تاريخ جرير [ هشت سال و هشت ماه و ] دو روز گويد ، بعد از آن چون از طرسوس بجانب بغداد آمد ، بابك خرّمه دين [ 2 ] همدان و نواحى آن همه بگرفته بود ، و معتصم ، اسحق بن ابراهيم امين [ 3 ] بغداد را بحرب وى فرستاد ، و بديه شهرستانه با ايشان حرب كردند و هزيمت شدند ، و كارزار ايشان و احوالها دراز است . پس محمد بن ابى القاسم الحسينى برخاست و دعوت كرد الى الرّضا من آل محمد ، تا ويرا بگرفتند ، و معتصم او را باز داشت و او از زندان بگريخت ، و ببصره جماعتى زطيان [ 4 ] خروج كردند و ايشان زنگيان بودند و سياه پوستان ، و مهترى
--> [ ( 1 ) ] يعنى مأمون حسن سهل را [ ( 2 ) ] كذا و المعروف ( خرم دين ) [ ( 3 ) ] ظ : امير بغداد ، و هو اسحق بن ابراهيم بن مصعب [ ( 4 ) ] اصل : رطبان . زط بضم زاء مردمى بودند از نژادهاى هند و سكائى كه از حدود سند و پنجاب پيش آمده سواحل خليج فارس را تا بصره غارت ميكردند و بتدريج با مسلمين آميزش كرده و به آخر گروهى از آنها به زبان عربى شعر ميگفتند ( ط 3 - 2 - ص 1169 ) و برخى از محققين تصور كردهاند كه ( جتها - سيتها ) ى امروز هندوستان از اين طوايفاند و لغت ( چت - ژت - زط - سيت ) همه يكى است . و ياء ( جماعتى ) در متن يائى است كه در املاى قديم علامت اضافه بوده يعني : جماعت زطيان و كلمهء ( زنگيان ) متن اشتباه است و چون سبزه بودهاند مثل همهء مردم هند برخى آنها را زنگى دانستهاند .